این هم متنی که از زبان خود استاد در زمان مصاحبه ها میباشد

***این متن توسط یکی از دوستان طرفدار استاد تهیه شده است***

سیاوش قمیشی در ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۴در قمیش(محلی در دزفول) به دنیاآمد  سیاوش سه برادر و یک خواهر با نامهای سیروس ، سیامک ، سیمین داره که سیاوش از همه کوچکتره...  ۸ ماهه بود که به تهران آمد(یعنی آورده شد) ، از ۸ ماهگی تا ۱۴ سالگی در یوسف آباد تهران بود . "یک گیتاری توی ویترین یک کفش فروشی( مغازه کفش فروشی هالیوود در تهران) به عنوان دکور آویزان بود و من به پدرم هی می گفتم که این رو می خواهم ، تا بالاخره شب تولدم این گیتار به دستم رسید و بلد هم نبودم که چه جوری کوکش کنم! فقط یک مقداری هر سیم رو انقدر سفت می کردم که صدایی ازش در بیاد. تا بعد ها یک گیتاریستی آمد و به من گفت که این کوکت غلط است و برایم درستش کرد ... که فکر کنم ۱۱ سالگی من بود"
* برادر و خواهر سیاوش در لندن بودند و درس می خوانند. به اصرار برادر بزرگتر سیاوش که از علاقه او به موسیقی با خبر بود ، در ۱۴سالگی به لندن رفت.که به قول خود سیاوش :
" ۱۴ سالم هم نشده بود، سال دوم دبیرستان را تا نصفه خونده بودم که اومدم و غرق شدم در این موسیقی ... در اونجا موسیقی اصلاً به طور کلی یک چیز درست و حسابی بود ، یعنی تلویزیون ها هفته ای چندین ساعت برنامه های موزیکال داشتند... مردم هم فکر و ذهنشون موسیقی بود و من هم خیلی لذت می بردم. "
كار موسیقی را با زدن گیتار شروع كرده و در ۱۴ سالگی اولین آهنگ رسمی خود را با نام "ای قایقران به کجا می روی" برای ضیاء ساخته است...
از دورانی که سیاوش تو لندن بود باز هم از زبون خود سیاوش:
"من دو سال با برادر بزرگترم بودم ولی افکارمون زیاد در آن زمان با هم جور در نمی آمد و دعوامون میشد! یعنی سوا شدیم و بعد من آنقدر شبها می رفتم کلوپ و انقدر به موزیکها گوش می دادم ، با بچه های ارکسترها دوست بودم! و چون خودم ساز می زدم و اونها می دونستن ، یکی از ارکسترهایی که گیتاریستشون مریض بود و خیلی وقت بود که قرار بود بره و جاش پیدا نمی کردن ، به من پیشنهاد دادن که یکی دو دفعه ای با هم کار کنیم و این کار را کردم و خیلی هم جالب بود براشون و من از همون زمانها با این ارکستر که اسمش Winger برای سه سال کار کردم و بعد از اون اسمش شد Insects برای چهار سال دیگه ...
بعد از اون دیگه ارکستر خودم رو داشتم ، همه انگلیسی بودن و من فقط خواننده شون بودم و البته اون موقع گیتار می زدم و بعد ها کیبورد هم می زدم ، اون هم به این خاطر بود که کیبوردیست ارکسترمون رفت و یکی باید جاش رو پر می کرد که من خودم کردم."
* سیاوش تحصیلات خود رو تا مقطع فوق لیسانس در Royal Society of Arts (دانشگاه سلطنتی لندن)
در رشته Jazz Classical به پایان برد ...  در مورد اینکه چطور شد که آهنگسازی رو انتخاب کرد:  " آهنگ سازی من رو انتخاب کرده ... تنوع زیاد نبود و باید این رشته را انتخاب می کردی ، پیانو که ساز اجباریمان بود و باید همه می زدیم ، ساز انتخابی هم گیتار انتخاب کرده بودم"  یک نکته جالب اینکه سیاوش دوست دارد تا او را یک آهنگساز بدانند تا یک خواننده...
اولین آلبوم سیاوش عروسک شب هست
آلبومی که به نوعی آلبومی فراموش شده هست...
من هنوزم برام سوال چرا سیاوش چرا خودش این آلبوم رو جزء آلبوم های خودش قرار نداده..
بیشتر ترانه های این آلبوم تو آلبوم های بعدی سیاوش باز خونی شده...
یه نکته جالب اینکه یه ترانه سیاوش (پاییز) توی آلبوم دهاتی شادمهر بازخونی شده...
وقتی دلت پاییز میشه
باغ دلت گلریز میشه
تصویر غم میشینه تو چشم سیاهت...
همچنین میشه به آلبوم یارم کو که با شهره و فرامرز اصلانی خونده...اشاره کرد
آهنگهایی که سیاوش تو این آلبوم خونده در آلبوم های دیگه سیاوش قرار داره و این آلبوم مجموعه ایی از چند آهنگ این خواننده ها است که باز خونی شده...
آهنگهای( کلید- مرمر - شنیدم) از شهره و (یارم کو - دل اسیره) از فرامرز اصلانی و(سراب - هدیه - سایه - کاش از اول) از سیاوش...
*همچنین میشه به همکاری مشترک سیاوش با کوروش یغمایی در این سال ها نیز اشاره کنیم...
البته این ارتباط به سالهای دورتری بر می گرده...
" کورش یغمایی دوست زمان بچگی من بود و ما با هم خیلی خیلی زیاد دوست بودیم. کلاس هفتم که من در ایران دبیرستان البرز می رفتم کورش دبیرستان هدف می رفت و ما با همدیگه همون موقع می زدیم و می خوندیم. بعد ها هم من باز می رفتم و بر می گشتم..."
بیست و پنج سالگی به ایران برگشت... 
تو این مدتی که سیاوش تو ایران برای بسیاری از خوانندگان اون دوران آهنگسازی کرد که از این موارد میشه به بتی اشاره کرد.خوانده ایی که در اون دوران بسیار محبوب بود...گفته میشه که بتی بعد از انقلاب دیگه به خوانندگی نپرداخت... ۳ ترانه از تنها آلبوم باقی مانده از او(غریبانه) رو سیاوش آهنگسازی کرده...
در سال ۱۳۵۲دومین آلبومی که سیاوش به بازا عرضه کرد.آلبوم زیبای فرنگیس بود...  این آلبوم هم مثه آلبوم عروسک شب به علت قدیمی بودن اطلاعات چندانی در مورد شاعر و تنظیم کننده در
دست نیست...حتی کاور آلبوم را هم پیدا نکردم...
اما از کاور سی-دی خواب بارون اینطور به نظر میاد که شاعر و تنظیم کننده آلبوم فرنگیس و خواب بارون بیژن سمندر و نوید نحوی باشند... اما
ترانه ی پاییز که از خود سیاوشه و همچنین طلوع و خالی(دو دلی) که در آلبوم هوای خونه بازخوانی شده اند...ترانه فرنگیس هم از سعید دبیری...
باز هم بیشتر ترانه های این آلبوم که در اون زمان خونده شدند زیاد در دسترس نیست...
اما از این بین به نظر من و فکر میکنم خیلی های دیگه ترانه فرنگیس زیباترین و ماندگار ترین ترانه این آلبوم هستش...
شب...
شب که میشه تو کوچه غم اشک من میشه ستاره
من... چشمامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره
می خونم آخ که دیگه فرنگیس عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه ...خدا خودش می دونه...
این ترانه باعث شد حرفهای زیادی در مورد سیاوش زده بشه...
من خودم از وقتی اولین بار این ترانه رو شنیدم تا الان هنوزم خیلی دوست دارم بدونم که این فرنگیس کیه که...
عشقش سیاوش رو داغون کرده...
یه جایی یه چیزی راجع به موضوع خوندم...من خودم که خیلی خندم گرفت یه چیزی شبیه جک بود نمی دونم شاید هم واقعیت داشته باشه...
شما بخونید بگید نظر شما چیه؟
ماجرا از این قرار بوده که سیاوش تو شالیزارهای شمال مشغول کشت برنج بوده (تا اینجاش که قبول کردنش سخته) گاه گاهی می زده زیر آواز...اونجا عاشق دختری به اسم فرنگیس میشه.وبعد از اینکه به خارج میره و از معشوقه اش جدا میشه به یاد او فرنگیس رو میخونه...
حالا که از فرنگیس گفتیم بزارید یه نکته جالب در مورد زندگی شخصی سیاوش هم
سیاوش تا حالا 4 بار ازدواج کرده که هر 4 بار به متارکه انجامیده...
گفته میشد که ازدواج پنجم هم در راه...
من خودم که اول این قضیه رو خوندم خیلی حالم گرفته شد...اما بعد که خوب فکر میکنم میبینم که موضوع چندان مبهمی هم نیست...
آره شاید سیاوش عشق واقعی اش رو پیدا نکرده بود...
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد...
همچنین در سال ۱۹۷۷ سِاوش قمیشی؟ به همراه ، جمیلی ،معینی, فرجاد گروه ربلس
رو تشکیل دادند
سیاوش در گروههای ربلس و استارس به دنبال اجرای موسیقی راک اند رول بود که در این مسیر بسیار موفق بود...
سه چهار سال ایران موند ، انقلاب شد. از سال ۱۹۷۸ که میشه بیست و پنج ، بیست و شش سال پیش به لس آنجلس رفت...
سیاوش بعد از فرنگیس تا ۱۹ سال هیچ آلبومی به بازار نداد..خود سیاوش میگه:
"تو اون سالها تکلیف مشخص نبود و ما نمی دونستیم چی کار باید بکنم...ولی بعد متوجه شدیم که حالا که هستیم باید کارهایی بکنیم..."

بعد از این غیبت که نه بعد از یه مدت طولانی در سکوت...
سومین آلبوم سیاوش آلبوم حکایت رو که یه همکاری مشترک و موفق با مسعود فردمنش بود منتشر کرد... در سال ۱۳۷۱...
این آلبوم رو حکایت اول(مسعود فردمنش) می دونند...ماجرای اینکه فکر و ایده شکل گیری این آلبوم و حکایت های بعدی از زبون مسعود فردمنش:
"سال ۹۱ بود، که به سهم خود احساس کردم حرکتی تازه باید آغاز شود. مردم را با شعر و ترانه آشتی دهیم. بهترین فکر این بود که شعر را خالص بیان کنیم – همان زمان که با سیاوش قمیشی اولین حکایت را ساختیم و ارائه دادیم که ملودیها سنگین و جدی بود – شعرها همه جدی و غمگین بود. برای شعر خواندن و دکلمه کردن هم سعی کردم ادا در نیاورم – بلکه با مردم حرف بزنم..."
که میشه گفت با این کار سیاوش رو هم دوباره با خوندن آشتی داد...
نکته جالبی که اینجا هست اینه که هیچ کمپانی حاضر به پخش این آلبوم نبود...که در نهایت کمپانی کلتکس حاضر به این کار شد...
که با استقبال مردم مواجه شد– حکایتِ اول حکایت روز شد. به دل همه نشست. هیاهویی به راه انداخت و هنوز بعد از سالها باز خاطره هایش مانده است. هنوز مردم از آن حرف می زنند...
بعد از حکایت اول مسعود فردمنش حکایت ها رو ادامه داد... شهره، شاهرخ،ستار و سیاوش( با آلبوم حادثه ) هم همسفران حکایت ها شدند...
حکایت ها حکایت زندگی مردم بود
در نهایت حکایت هفتم رو به تنهایی منتشر کرد ...
ترانه های این آلبوم(حکایت) همگی از مسعود فردمنش بود و تنظیم ها هم از آندرانیک...با تکنوازی زیبای پیانو از سیاوش...
مخصوصآ ترانه ی قشنگ حکایت که انگار حکایت زندگی همه عاشقاست ...
با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند

شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند

باور ما نمی شود...در سر ما نمی رود

از گذر سینه ما یار دگر گذر کند

شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام

کور شوم جزتو اگر زمزمه ایی دگر کنم

مقصد ومقصودم تویی

عشقم و معبودم تویی
...
توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند...

از ترانه های به یاد ماندنی این آلبوم میشه به پرنده های قفسی اشاره کنیم...

شاید منظور مسعود فردمنش از پرنده های قفسی ما آدم هایی باشه که تو ایرونیم...

ما هایی که تو این قفس زندونی هستیم...ما هایی حتی از عاشق شدن محرومیم...

پرنده های قفسی عادت دارند به بی کسی

عمرشون رو بی همنفس کز میکنند کج قفس

نمی دونند سفر چیه...عاشق در به در کیه...

هر کی بریزه شادونه فکر میکنند خداشونه

یه عمره بی حبیبند
چه می دونند به چی میگند ستاره

چه میدونند دنیا کیا بهاره

چه می دونند عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون...

شاید ترانه اون روزها اشاره میکنه به دوران قبل از انقلاب...دورانی که...

اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم... پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقیو دلبری داشتیم...

 

بعد از آلبوم حکایت بود که سیاوش تقریبآ هر سال یه آلبوم به بازار داد(به جز ۱۳۷۸)

سال ۱۳۷۲چهارمین آلبوم سیاوش آلبوم( نسبت به حکایت شادتر) تاک بود ...

ترانه هایی از مسعود فرد منش(چشم انتظار), ترانه ها از سیامک بحرینی(فردا), امیر فرخ تجلی(گره گم), مسعود هوشمند(تاک),اردلان سر افراز(باغ بارون زده)

و ترانه فوق العاده ستاره که از سیاوش...

مثه یه نور کوچولو اومدی ستاره شدیو

مثه یه قطره بارون اومدی و سیر شدیو

مثل ستاره بی تو شبام تیره و تاره...حتی ستاره برق نگاهتو نداره...

تنظیم تمامی آهنگها از دکتر ایمان فروتن...

بین ترانه های این آلبوم ترانه فردا یه چیز دیگست.. خیلی قشنگ میگه که شکست های که داشتیم تقصیر ...و در نهایت امید به فردا ...

یه عمری بد آوردیو از چشم دنیا دیدی

هر چی بدی کشیدی تقصیر این دل تو و تقصیر سادگیته

اما این شب تار عاقبتش سفیده...

و ترانه زیبای چشم انتظار مسعود فردمنش که فکر می کنم برای همه خیلی قابل لمس باشه...

برای بی وفایی هزار بهونه داری

هزارویک شکایت از این زمونه داری

چشم انتظارم نزار...تاریک و تارم نزار...

بیشترین غصه رو تو کوله بارم نزار...
اما ترانه به یادموندنی تاک..

یه چیزی که توی تمامی آلبوم های سیاوش(به جز حکایت) نمود داره اینه که هیچ وقت یه آلبوم کاملآ شاد نیست یا فقط غم انگیز نیست...

شاید سیاوش میخواد با این کار نشون بده که زندگی غم و شادی رو با هم داره...

بزار آدما بدوند

میشه بیهوده نپوسید

میشه خورشید شد و تابید

میشه آسمونو بوسید...

سال۱۳۷۳پنجمین آلبوم سیاوش آلبوم خواب بارون منتشر شد ...

ترانه های این آلبوم از بیژن صمندر(و همچنیت تار آهنگ از ماست که بر ماست) با تنظیم های زیبای نوید نحوی...

ترانه های فرنگیس و غربت ترانه های بازخونی شده هستند...

به نظر من ترانه ایی که تو این آلبوم خیلی آسه..ترانه از ماست که بر ماست هستش...

وقتی این ترانه رو گوش دادم یاد جمالزاده افتادم(پدر داستان نویسی)...فکر کنم که کتابی به همین عنوان داشته باشه...
حالا غم ما قد یه دریاست

جایی که باید دل به دریا زد همین جاست

نه کار ایناست... نه کار اوناست...

ازین و اون نیست...از ماست که بر ماست
..
باز هم ترانه ای که درباره فراغ یار...فکر میکنم توی بیشتر آلبوم های سیاوش یه همچین تیپ ترانه ای باشه...ترانه پیوستگی...

ای که بی تو این کویر خواب بارون میبینه

وقتی نیستی غم دنیا توی قلبم میشینه

ای که بی تو واسه من همه دنیا قفسه...

سال ۱۳۷۳ قصه گل و تگرگ(۶ امین آلبوم) رو روانه بازار شد

آلبومی به یاد ماندنی با ترانه هایی زیبایی از پاکسیما(چه دردسیت و غروب), بیژن سعیدی( فصل پاییزی) , دانش (فاصله) , ایرج جنتی عطایی (قصه گل و تگرگ) وترانه روز برفی از سیاوش...

تنظیم ها از استیو مک کرام و آندرانیک...
قصه من و غم تو... قصه گل وتگرگه

ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه

ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن

کاش میشد چشام ببینند طرح اندام تو داره

زنده میشه جون میگره پا توی اتاق میزاره...
ترانه زیبای پاکسیما(چه دردیست) واقعآ غم انگیزه...
چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ایی تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن...

اما ترانه فاصله که خیلی زیبا به صورت مناظره(روح پروین شاد...)حال یه عاشق رو در سوگ معشوقش بیان میکنه...خیلی سخته بمونی و نمونه...

اینه که فاصله ها رو نمیشه با گریه پر کرد

یکیمون بهار سر خوش یکیمون پاییز پر درد

من میگم فاصله مرگه بین دستای تو تا من

تو میگی زندگی اینه حاصل عشق تو با من...

باز هم هنرمای سیاوش در عرصه سرودن شعر اینبار با ترانه روز برفی...

تو چشام اشکی نموده

تو دلم حرفی ندارم

دیگه وقت رفتن سفر دور و درازه...

سال متفاوتی برای سیاوش بود۱۳۷۴ سال

این بار سیاوش بر خلاف گذشته این بار یه آلبوم بی کلام روانه بازار کرد...

یا شهر خورشید...City of the Sun

سال ۱۳۷۵سال انتشار آلبوم هوای خونه بود...

ترانه های این آلبوم از ۷ شاعر مختلف هستش..

هوای خانه(م.سپند)-طلوع (پدرام)-ترانه زیبای جزیره(سعید دبیری)-نامه (زویا زاکاریان)-پنجره(ناهید میر بهاء)-دودلی (سامان)

در مورد سعید دبیری باید بگیم که ترانه سرای ترانه های فرنگیس و جزیره هستند و ساکن تهران...

یه نکته خیلی جالب اینه که سیاوش فقط شعر های یه فرد خاصی رو نمی خونه ... هر شعر و ترانه ایی که به نظرش خوب باشه می خونه البته تغییراتی رو هم در مورد بعضی ترانه ها میده...اینه که حتی بعضی از ترانه هاش رو از کسانی می خونه که ساکن ایران هستند...

ترانه های این آلبوم یه جوری پر از گله است...(طلوع)

قد هزار تا پنجره تنهایی آواز می خونم

دارم با کی حرف می زنم نمی دونم نمی دونم

این روزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره

کاش می تونستم بخونم قد هزارتا پنجره...

یا ترانه هوای خونه...فکر میکنم این احساس تا به حال برای همه پیش اومده باشد...

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی

عقاب تیز پر دشت های استغنا

اسیر پنجه تقدیر می شود گاهی
...

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز

جوان ز حادثه ایی پیر می شود گاهی

بگو اگر چه به جایی نمی رسد فریاد

کلام حق دم شمشیر می شود گاهی...

و ترانه زیبای ترانه جزیره...فکر می کنم که این قصه خود سعید دبیری باشه...یا شایدم همه کسانی که از وطن دورند...

منم تنها ترین جزیره روی زمین

تو می دونی درد منو غربت نشین

جزیره ایی پابسته ام ...شده بن بست دنیای من

ای رهگذر از بی کسی شده مسموم هوای من

تو ندیدی چه غریب جزیره

یه خاکه توی آب اسیره

همیشه تو هراس مرگه

که روزی زیر آب نمیره...

ترانه دو دلی قصه خیلی از عشق های ایرونی خودمونه...که یه هو یکی می زنه زیرش..به خاطر

من مثه شبای بی ستاره سرد وخالی ام

خوب می ترسم جای عشق غصه رو یار تو بکنم

تو مثه قصه پر از خاطره هستی

نمیخوام منه بی نشون نشونه دارت بکنم ...

و ترانه نامه...میشه گفت کلآ این آلبوم در فراغ وطن و عزیزانی که از ایران رفتندو ...

ترانه نامه رو می شنوم نمی دونم چرا دلم برای بابای خودم تنگ میشه...برای کسانی که از اینجا رفتند برای ...

با سلام خدمت بابا

عرض کنم که غربت ما انقدرام بد نیست که میگن

راضی ام الحمدا...

سال۱۳۷۶...

آلبومی میشه گفت تا حدی غم انگیز و بیراه نگفتیم اگه بگیم قصه غصه ها منتشر شد

آلبوم قصه امیر که من جایی خوندم که این ترانه در اصل اسمش غصه امیر هست...  

البته توی این آلبوم۳موسیقی بدون کلام هست

موسیقی ترانه های قصه امیر-کاش از اول و بیابرگرد ...

ترانه هایی از امیر(قصه امیر و سراب)-اردلان سرافراز(عادت)ایرج جنتی عطایی(مسافر و کاش از اول) و ناهید میربها(بیا برگرد)

تنظیم مسافر از نوید نحوی و مابقی تنظیم ها از استیو مک کرام(کسی که بعد ها تنها تنظیم کنده سیاوش میشه البته تا نقاب)

توی این آلبوم ترانه عادت خیلی به دل میشینه...

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکن

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرضه میشکنی

اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی...

ترانه بیا برگرد از ناهید میر بهاء هم واقعا زیباست...

عین واقعیته... وقتی فکرش رو می کنی..

مگذار که یاد مارا طمع تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

بیا برگرد تا خونه ار عادتت سیر نشده

تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده...

سال۱۳۷۷ آلبومی عاشقانه از سیاوش به نام قاب شیشه ای عرضه شد...

تنظیم این آلبوم توسط سیاوش قمیشی و استیو مک کرام انجام شده...

وترانه هایی از ناهید میر بهاء(قاب شیشه ای و گلای پونه)-امیر فرخ تجلی(رسواترین عاشق)-فریدون علیخانی(گله)- مهین آبادانی (با من باش)و بالاخره ترانه دیوونه از سیاوش...

به یاد موندی ترین ترانه این آلبوم ترانه گلای پونه است..شعری زیبا از ناهید میر بهاء

و صدای(صدایی که فکر نمی کنم نیازی به تعریف داشته باشه) سیاوش...

صدای خش خش برگای خزونی توی گوشم ناله می کرد

آسمون بغضشو توی پرده ابرای سیاهش پاره می کرد

رعد و برق نگاه شهر و با صداش خوابزده میکرد
زمین از این همه سنگینی بار بر روی شونه ش گله می کرد

همچنان پای پیاده فارق از صدای خشم آسمونی

بی خیال از ناله ها و گله های برگای زرد خزونی

جاده های بی کسی رو گم می کردم آروم آروم

تن غربت رو میشستم زیر قطره های بارون ...

ترانه زیبایی دیوونه... باز هم از سیاوش ..

تا به حال خیلی ها ترانه ایی با این نام خوندند...اما اون دیوونه ها کجا و این دیوونه کجا...
این همه درد سر فایده نداره

دیگه تو و دلم جایی نداری

دیوونه دیوونه که دلش هر جا میره

میمونه میمونه تا که از راه در میره...
از ترانه رسواترین عاشق هم به سادگی نمیشه گذشت...

چند وقت پیش هم که سریال کوچه اقاقیا از تلویزیون پخش میشد توی تیتراژ پایانیش قسمتی از ترانه استفاده شده بود...

وقتی قسمتی که سیاوش دکلمه می کنه یاد نگاههایی که الان تو جامعه ما به عاشقا میشه میفتم...
الهی دلخوشی باشه پناهت

گلای رازقی تن پوش راهت

الهی خوش خبر باشه قناری

بخونه تا خروس خون چشم براهت

صفای دیدنت ای قصه نور

منو با خود ببر تا آخر دور

گلای پیرهنت یاس واقاقی

بمونم منتظر تا قصه باقی است

...

دوسال بعد از سیاوش آلبومی عرضه شد(بعد از یک سال وقفه…) به نام شکوفه های کویری...

چیزی که خیلی به چشم میاد اسم آلبوم های سیاوش هست که واقعآ استعاره های معنی داری هستند...هر کسی میتونه ازش تعبیری بکنه ...به نظر من منظور سیاوش میتونه امید باشه... اینکه که میشه توی کویر هم شکوفه ای باشه..

این آلبوم نسبت به آلبوم های قبلی به نسبتآ آلبوم شادی هست...

ترانه فوق العاده بارون با شعری از منوچهر پویا


تو که بارون رو ندیدی

گل ابرا رو نچیدی

گله از خیسیه جاده های غربت می کنی

تو که خوابی تو که بیدار تو که مستی تو که هشیار

لحظه های شب و با ستاره قسمت می کنی

...
لحظه های تلخ غربت هفته های بی مروت

تو نبودی که ببینی شب تار انتظار رو...

ترانه های زیبای زندگی و جزیره (فرح تجلی –تهران)

واقعآ تعبیر های زیبایی از زندگی ارایه کرده...

زندگی یعنی چکیدن...همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت...گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن...بی امان در وادی عشق
 


ترانه جزیره ...

تا که یک روز تو رسیدی

توی قلبم پا گذاشتی

غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرو شد

برای ذاشتن عشقت همه جونم آرزو شد...

ترانه ایرونی هم واقعآ آسه آسه... باز هم سیاوش سنگ تموم گذاشت...

اما حیف که ای ایرونی ها دارند کمیاب میشند...


هیشکی مثه ایرونی نمیشه

ایرونی ساقه و برگ و ریشه

ساقه از ریشه جدا نمیشه

روزگارمون پاییز میشه

اما هیچوقت زمستون نمیشه

هیشکی مثه ایرونی نمیشه

..
آلبوم حادثه دومین همکاری مشترک سیاوش و مسعود فردمنش...

آلبومی که به حکایت ششم هم معروفه...

همه ترانه های از مسعود فردمنش و تنظیم ها از محمد مقدم...


این ترانه ها رو هر چی بیشتر گوش میدیم به حرف مسعود فردمنش که حکایت حکایت زندگی مردمه بیشتر میرسم...مخصوصآ که دکلمه های که واقعآ با ما حرف میزنه...

ترانه مرد خدا..

فریاد زدیم که چرخ گردون

لیلا تو نداده ای به مجنون

فریاد برآمد آنکه خاموش

کم داد اگر نگیرد افزون

...مسجد سر راه از آن گذشتیم

بر روی درش چنین نوشتیم

در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی


ترانه حادثه...

آن لحظه که از نیاز انسان دارد نه کم از هوای حیوان

یه دانه گندم طلایی از تشت طلا گران بهاء تر

در حادثه های ناگهانی سالم ز مریض مبتلا تر

آسوده نباش که بی نیازی

یه آن دگر پر از نیازی...

ترانه غم انگیز غریبه...نمی دونم ویدیوی این آلبوم رو دیدید یا نه...

از سیاوش ویدیو های کمی ازش هست...اما خیلی ساده و پر معناست...

مسافر شهر غمی

غریبی مثه خودمی

تو صورتت پر از غمه

غصه داری یه عالمه

دوست داری درد دل کنی

دلت گرفته از همه

غریبه توی غربت نگی چی شد محبت

بگی میگن دیونه ست حرفاش چه بچه گونست

...

تو هم مثه همه ما ها سر دوراهی موندیو دل رو به دریاها زدی

گفتی غریبی بهتره واسه همه در به درا این دیگه راه آخ

امیدوارم روزی برسه که مملکت ما هم طوری بشه که کسی به خاطر...مجبور به ترک وطن نباشه...

همه اونهایی که رفتند بتونند برگردند...

سال ۱۳۸۱سالی متفاوت برای سیاوش بود...

این سال سیاوش آلبومی رو منتشر کرد که نسبت به آلبوم های قبلی خودش تا حدی متفاوت بود...آهنگهای با ریتمی تندتر و متحرک تر...

آلبومی به نام نقاب ...که این آلبوم آغاز همکاری سیاوش با دو هنرمندی بود که در آلبوم بعدی واحتمالآ آلبوم های بعدی سیاوش بیشتر شاهد هنر نمایی اونها خواهیم بود...


ترانه هایی ازیغما گلرویی(نقاب- خسته شدم-فاصله)-علی فرید(خاطره –آخرین نامه)سلماز (میلاد)-مریم قاضی(برگ)

کلیه تنظیم ها از اروین خاچیکیان...


در مورد بعضی از ترانه های این آلبوم و نحوه شکل گیری و سراییدن اون ها:

خسته شدم ...

در مورد ترانه این آهنگ آقای گلرویی اینطور میگه که تو دوران کوتاهی از زندگیش تو زمینه شعروترانه گفتن احساس خستگی میکرده٬حتی میخواسته این کارو برای همیشه بذاره کنار! اما در نهایت حضور یک شخص در زندگیش اونو از تصمیمش منصرف میکنه....به هر حال تو همین دوران ترانه خسته شدم متولد میشه!.

خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت

بس که ترانه خوندم و برگ زمونه بر نگشت

بازم کلاغ قصه ها رفت و به خونه ش نرسید

یکه سوار عاشق و هیچکی تو آینه ها ندید...

در مورد ترانه میلاد...

آقای قمیشی اینطور میگه که:

"یه روز صبح وقتی پیام گیرمو کنترل کردم دیدم دختر خانمی(سلماز) پیام گذاشتنو تو پیامش ازم خواهش کرده که باهاش تماس بگیرم.قمیشی هم باهاش تماس میگیره. خودشو معرفی میکنه واینکه شاعرو خلاصه خوب شعر میگه وهمونجا هم پشت تلفن چند تا از شعراشو واسه قمیشی می خونه.بعداز اونم چند تا دیگه از شعراشو واسه قمیشی می فرسته.اما قمیشی در این مورد میگه که:من شعراشو همه رو خوندم و دیدم که ایشون «شعر»خوب میگن نه «ترانه».این موضوع رو به خودشونم گفتم وگفتم که متاسفانه شعرات برای اهنگ ساختن مناسب نیستند.ولی خب مثل اینکه دختره یه دنده تر از این حرفا بوده چون دوباره چند تا شعر دیگه رو هم می فرسته برای قمیشی...تا در نهایت ترانه میلادش نظر قمیشی رو جلب میکنه وقمیشی شروع میکنه به ساختن اهنگ روی این ترانه و بقیه ماجرا...

همه تنهایی ها با من رفیقند

منو در حسرت عشقت نزاری

برای روز میلاد تن خود

منو دور از دل و دیدهت نزاری...

آخرین نامه...این شعررو یکی از دوستان قمیشی برای دوست خودش که متاسفانه به خاطر شرایط سخت زندگیش در امریکا دست به خودکشی می زنه گفته.ایشون بعد از مدتی اونو به قمیشی میده وقمیشی هم تحت تاثیر این شعر قرار میگیره وتصمیم میگیره
روش اهنگ بذاره...

و ترانه نقاب...شاید سیاوش(یا بهتر بگیم یغما گلرویی) می خواسته با این شعر از دورویی های که این زمونه ...گله کنه...

هی بازیگر گریه نکن

ما همه مون مثل همیم

صبح ها که از خواب پا میشیم نقاب به صورت می زنیم

هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

از رو نوشته حرف نزن

رها شو از حیله ی خواب...

اما سال ۱۳۸۲ ...سالی که بعد از چندین بار به تآخیر انداختن زمان انتشار آلبوم...

یا از سوی کمپانی کلتکس یا از طرف خود سیاوش(سیاوش خیلی روی کارش حساس هست... چون میخواست کاری بی نقصی ارایه بده) بالاخره...


آلبوم فوق العاده بی سرزمین تر از باد در 18 دسامبر Release شد...

آلبومی که به قول خود سیاوش: " متحرک تر و اکتیوتر از نقاب...مثل نقابی که بهتر انجام شده باشه...مدرن تر از نقاب...آهنگ های تندش هم بیشتره...

ترانه های از یغما گلرویی(بی سرزمین تر از باد-پرسه-لعنت-اگه تو بری-عسل بانو), ساسان مقدم(اگه تو بری)-بهمن کاظمیان(دریای مغرب)

باز هم کله تنظیم ها از اروین خاپیکیان...
این آلبوم یک استثناء در آثار سیاوش بود از چند جهت...

اول از همه اینکه تا حالا آهنگ تمامی ترانه های که سیاوش خونده رو خودش ساخته بود...اما تو این آلبوم برای اولین بار آهنگ یکی از ترانه ها(دریای مغرب)از سیاوش نیست...

آهنگ این آلبوم از بهمن کاظمیان سراینده این ترانه هستش...

بهمن کاظمیان هنرمند جوان(۲۲ساله) ساکن سوئد...

در مورد ترانه دریای مغرب از زبون بهمن کاظمیان:

" شعر در مورد پسری هست كه عاشق بهترین دوستش میشه؛ ولی هیچ وقت نمی‌تونه این موضوع رو به دوستش بگه و به اون بگه كه دوستش داره... از ترس این كه...

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 آذر 1387    | توسط: مهران    | طبقه بندی: زندگینامه و بیوگرافی استاد،     |
نظرات()